
خب این روزها هر روزش یه جور است انگارxa0بعضی روزاش اونقدر عذاب آوره برام که فکر میکنم این پنج سال رو من دقیقا چیکار میکردم؟ دقیقا چیکار میکردم و بهش میگفتم تربیت؟ آنقدر عذاب آور بود که رفتم مشاور و تقریبا چیزی عایدم نشد! بعضی روزها هم عالی ان، بسیار عالی و من هم خوشحال!بعضی ساعت ها عالی ترند، پسرها با هم بازی میکنند و من ذوق میکنم و همین ساعت ها را تصویر کوچکی از آینده میبینم ... xa0 کاش به وبلاگ نویسی برگردم، دوستش دارم زیاد ......
ادامه مطلب
آن قديمترها كه وبلاگ نويسي ميكردم همه فقط و فقط وبلاگ مينوشتند نه كانالي بود و نه اينستايي ... فكر كه ميكنم ميبينم همينطور كه وبلاگ جاي دفتر خاطرات را گرفت اينستا هم جاي وبلاگ را گرفته است، پس نبايد خرده گرفت به ننوشتن ها! ولي دوستان وبلاگي قديمي ام مثل دوستان دوران دبستان هستند، همينطوريكه دوست دارم بدانم الان دوستان دبستانم چه ميكنند، دوست دارم يك پست از "الان" دوستان قديمي وبلاگي ام بخوانم ....
ادامه مطلب